مدرسه مطبوعی

مدرسه مطبوعی


به نام خدا
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین  اکشف کربی بحق اخیک الحسین (ع)
نمی دانم چرا از میان همه نام ها, نام او دلم را لرزانده, از کودکی. با اینکه خوب نمی شناختمش , نمی دانستم کیست؟ چه کرده؟ چرا این همه عاشق دارد؟ چرا روز شهادتش چنین اشک می ریزند؟ و چرا ... دلم آشوب می شود؟ چرا به نام او سفره های رنگین می گسترند و حاجت هایشان را از او طلب می کنند؟
اما مسیر زندگی , خود به خود , مرا به سوی او برد, به واسطه حلقه هایی که ظاهراً بی ربط بودند, اما مسیر همه در نهایت به یک جا ختم می شد.
حال می دانم پاسخ تمام چراهایم را .
و این مسیر, مرا با کسی آشنا کرد که هم خود نورانی است و هم می سوزد و می افروزد و روشنی می بخشد.
و این مسیر, مرا با کسانی آشنا کرد که حضورشان و بودنشان و نشانه هایی که همراه دارند و در دل دارند ایمان مرا محکم تر و دلم را نورانی کرد.
و این مسیر راه را نشانت می دهد و اگر در راه باشی و در حرکت باشی, چشم دلت گشوده می شود و ... خواهی دید.



یکی از این دیدنی ها, که کم هم نیستند, به واسطه دوستی صورت گرفت که سال ها همسایه ما بود و من تازه او را یافته ام:
سال ها پیش در حوالی خیابان سعدی تهران, سرهنگی به نام سرهنگ مطبوعی زندگی می کرده است. او ساختمانی دو طبقه داشته که آن را وقف می کند تا مدرسه ای در آن دایر شود. سال ها می گذرد و در طول این سالها, مدرسه موقوفی مکانی می شود برای تعلیم و آموزش.
در یکی از ضلع های بیرونی این ساختمان, سقاخانه ای وجود داشته که متعلق به حضرت ساقی بوده و نمایی بسیار زیبا دارد. پس از گذشت سالها, ساختمان مدرسه کم کم خراب شده و امکان استفاده از آن به تدریج ناممکن می شود. در نتیجه آن را مورد مزایده قرار داده و خریدارانی پیدا می شوند. بلاخره یکی از آن ها موفق به خریداری ساختمان شده و پس از آن با توجه به قدمت و نا امنی مدرسه, تصمیم می گیرد که آن را تخریب کرده و بنایی نو به جای آن بسازد... امّا ...  شبی که قرار بوده تخریب مدرسه آغاز شود , حضرت فاطمه زهرا(س) به خواب او آمده و می پرسند: "چرا می خواهی خانه پسر مرا خراب کنی؟"....
این خواب چنان او را حیران و هراسان می کند که روز بعد, مدرسه را پس داده و منصرف می شود. پس از او , دو نفر دیگر به همین ترتیب  مدرسه را خریداری می کنند, ولی آن ها هم همین خواب را می بینند و نمی توانند مدرسه را تخریب کنند ...
به این ترتیب, مدرسه همچنان در همان مکان برقرار است و همچنان به برکت حضور سبز حضرت ساقی, مکانی برای آموزش و رشد و تعلیم است و زیارتگاه عاشقانی است که عاشقانه دوستش دارند و به او و آرمان هایش , وفادارند.

چون سبب نبود چه ره جويد مريد 

  پس سبب در راه مى‏بايد پديد
 اين سبب ها بر نظرها پرده‏هاست 

 كه نه هر ديدار صنعش را سزاست‏

 


تعداد بازدیدکنندگان:1424
تاریخ بارگذاری:1392/11/28

کلمات کلیدی

12