تجربه و تمرین 1

بسم الله الرحمن الرحیم
تجربه وتمرین 1

در عصر حاضر که بشر به جای عطش دانستن به دنبال ندانستن است و به جای دیدن نمی بیند و بجای گوش کردن نا شنواست. لمس می کند ولی احساس نمی کند. غذا می خورد ولی مزه ای را احساس نمی کند. 
جای آن دارد عشق ورزانی که در طوفان بلاخیزدریای زندگی بر موجهای مصیبت سوارند و اراده و تدبیر و اختیار خود را یکسره تسلیم اراده و تدبیر و اختیار خدای خویش کرده و دل بر قضای او نهاده اند، برخیزند و جهان به خواب رفته را بیدار کنند و هنگامه کارزار را به گوش خفتگان کر شده در امواج شیطان برسانند.
از این روی بود که تصمیم گرفتیم جداگانه و مستقیم تجربیات این گروه از پویندگان راه حق و عدالت خواهان منظر ظهور را به قلم درآورده و بخش تجارب را طراحی و به مرور تنظیم وارائه نماییم.
این حقیر خود را از گروه خاک نشینان عاشق پرواز دانسته در تمرین پرواز هرچه آموختم با اخلاص خواهم آموزانید و دانسته های خود را به شیفتگان پرواز منتقل خواهم کرد، باشد که میل خزیدن را فراموش کرده بلندای آسمان را در نظر بگیریم و کاروان عرشیان را از نزدیک در کنار هم رویت کنیم، انشالله
تجارب حاصل 12 سال تلاش و ایستادگی خواندن، نماندن رفتن و بودن نه گفتن و نه شنیدن ، دیدن و ندیدن است. خواب و خوراک بقدر کفایت جهت رفع نیاز و مال و منال برای حال و قرار گام برداشتن بسوی نور و سبکی از هر زور.
قصدم خدمت است و راهم دقت و در این راه که همانا صراط علی و خاندان مکرم اش است ، از هیچ بذلی کوتاهی نباید کردن و انشالله نکردم.


حال که نیت مشخص شد، اگر می خواهید سختی و تنگناهای زندگی برایتان آسان شود و نه پایان پذیرد که این خواستی ساده انگارانه و ناشدنی است بیایید با هم از ابتدا مروری کنیم به آنچه لازمه فهمیدن است و راه مانایی در این دوران بلاخیز و بی برکت که خداوند در تمامی کتب الهی از آن با نام آخرالزمان نام برده و همه پیامبران ، اولیای الهی و مردان حق و پویندگان جریان هدایت الهی از آن صحبت کرده اند و تاریخ همیشه در انتظار و اضطراب رخ دادنش است در تکاپو بوده است.
آری این زمانه را بایستی شناخت. ابعاد آن را و قواعد حضور در آن را که اگر ندانید و یا بدانید و بکار نبندید کارتان سخت و حیاتتان سخت و دشوار حتی غیر ممکن خواهد بود.
در گام نخست: تکلیفتان را با خداوند روشن کنید، امروزه بیماری عجیبی در جوامع بویژه در جامعه ما شیوع پیدا کرده، خدای من خدای تو خدای دوستم و خدای ....
هر کس با تعبیر خود و بسته به میزان دانش یا حتی خود راه و روشی برای مطرح کردن نظریه خاص خود از آفریدگار در پیش گرفته. انگار نه انگار که ما مسلمانیم و شیعه علی ! این یکه تاز میدان خاکساری درگاه رب العالمین و حتی داد سخن از ایران باستان و داریوش و کوروش کبیر به میان می آورند و اسلام را عامل نابودی آداب و فرهنگ باستانی ایران می دانند بدون اینکه حتی ساعتی را در جستجوی دانستن این آداب از دست رفته تکاپو کنند. آری کهن دیار ایران زمین سرزمین عشق و مهر و دوستی همیشه یکتاپرست و اهورایی بوده و هیچگاه شرک و بت پرستی در آن راهی نداشته. همیشه تاریخ این سرزمین خداوند جایگاه رفیع خود را حفظ کرده. کوروش کبیر انسان کاملی که همه تلاش اش برای آبادانی و مهر و عدل و داد بوده و هیچگاه در کردار و پندار و گفتارش هیچ پلیدی و ظلم و پلشتی دیده نشده. خالصانه و صادقانه هدفش یکتاپرستی و گسترش نور ایزدی بوده است. ولی زمانی که اسلام به لطف حق بر ایران تابیدن گرفت هیچ کدام از این میراثی که او پایه ریزی کرده بود برجای نمانده بود. مغان زرتشتی جاه طلب و قدرت محور تمام ارکان حکومتی را فتح کرده بودند و احکامشان حکم الهی یافته بود و هر چه می خواستند بر سرمردم و کشور می آوردند آنقدر ضعف وسستی و بی لیاقتی حاکم شده بود که پادشاه ایران بعد از فرارش هیچ کجا جایی نداشت و تمام شهرها و دهات هم پذیرای او نبودند و همه منتظر و مشتاق رسیدن سپاهی بودند که حروف و سخنش برابری و یکتاپرستی بود، برادری و عدل. هیچگاه سپاه اسلام کتابی نسوزاندند و جایی را ویران نکردند،آنان نمی دانند که کتاب سوزی زائیده جهل و ترس مغولان غارتگر این آب و خاک بوده و بس.
بگذریم هر چند نمی شود گذشت ولی اگر از مرام و آئین و سنتی پیروی می کنید و به آن علاقمندید حداقل بایستی بخوانید و بجوئید و بدانید و بعد رای صادر کنید و حکم دهید ! بشورید و بگوئید :
من هیچگاه زیباتر از ایرانشناسی و یزدان پژوهی علمی را نیاموختم و ایران را سرزمین الهام آوران می دانم و همیشه به آموخته هایم می بالم و می دانم ایرانی بودن چه غروری دارد و از آن مهمتر دانایی و شناختن و بکار بستن شیوه زندگی مردان طریق دیروز این سرزمین است.
پس تکلیفمان روشن است، ما بنده خدائیم و او داننده ، ما مخلوقیم و او توانا و خالق، ما سرگردانیم و او پناه دهنده. ما ضعیف و او قادر. او را بشناسیم و رسم بندگی را بجا آوریم. ایرانیان باستان هر روز نماز می خواندند و اهورای پاک را ستایش می کردند و در راه گسترش نور ایزدی تلاش می کردند.
اگر می دانید چه می گفتند و چگونه با خدا عبادت می کردند بسم الله شروع کنید. هر نمازشان چندین ساعت بطول می انجامید . نام زبانشان را حتی نمی دانید چه رسد به متن گفتمانشان، پس سعی کنیم بهترین راه را انتخاب کنیم نه راحت ترین راه را، که قید همه چیز را زدن است. ایران را که عربان می گویند مورد تاخت و تاز قرار داده اند و چیزی از رسوم نمی دانید پس بی خیال همه چیز خودمان با خدا صحبت می کنیم. حالا دکتر با روش خود و مهندس با زبان خود و قصاب با زبان خودش، بیکار هم که بیکاره و تقصیر خداست پس طلبکار باید باشند، بیمار را هم که خدا خودش یا شفا میده یا می میره، این روش از اختراعات شیطان رانده شده است که بدعت می گذارد و سبک می آفریند. بی خیالی همه جا را گرفته، دشمن موج می زند، بدگویی به بارگاه الهی هم رسیده چرا که خدا خواسته قومی ساده و بی هیچ تمدن درخشانی به یکباره تمام جهان را متحول کند (بقول دوستان تاراج) و هزار و چهارصد سال هم بماند و خلل ناپذیر شده و جهان را تحت حضورش زنده نگه دارد.
خلاصه نیاز داریم بدانیم هویتمان را، تاریخمان را، دینمان را و مرام و مسلکمان را،( جناب عین القضات می فرمایند: گوش کن تا به وجود چشمی در درون ات معتقد شوی، هرگاه این چشم باز شود بدیهیات عالم ازلی را درک خواهد کرد) بشناسیم خدایمان را و باور داشته باشیم نبوت و بزرگ مرد تاریخ بشر، کامل ترین انسان خلق شده در طول تاریخ خلقت را یعنی رسول و حبیب خدا محمد مصطفی که درود خدا بر او و خاندان مکرم اش که امیران عالم اند و شفیعان روز محشر.
بیایید از در و همسایه و همکار و فامیل نهراسیم و از خدا بهراسیم و از دیدن و شنیدن کفر و دم نزدن. چرا که اگر هیچ جرمی مرتکب نمی شویم و کاری بکار خلق نداریم اگر همین هنر نمایی های اطرافیان را ببینیم و دفاعی نکنیم جایی در بهشت که نه ولی در جهنم خواهیم داشت، آن هم مخصوص و گرم و دهشتناک و حتما بقول دانته که در کمدی الهی اش سروده است "ای آنکه داخل دوزخ می شوی دلت را از هر امیدی بشوی"
آری اولین تجربه مهم ترین تجربه است، خداشناسی هر چند خودشناسی در تمام مکاتب اولین درس است، ولی خودشناسی ممکن نیست اگر خدا را نشناسیم و بندگی نکنیم. هیچ تمرین و ریاضتی بدون توکل و بندگی مشخص و لطف خدا کارآمد و اصولا شدنی نیست.
مولای متقیان مظهرالعجائب خلقت و فخر زمانها در کلامی از نهج البلاغه صدمین متن طولانی را خلاصه فرموده و به راسخ ترین شکل راه را نشان داده اند:
"آغاز دین شناخت اوست و کمال شناخت او تصدیق به وجود اوست و کمال تصدیق به وجود او توحید است و کمال توحید او اخلاص برای اوست و کمال اخلاص برای او نفی صفات از اوست"

تمرین هفته:
گفتار: کلمات پرانرژی: توکل برخدا ، به امید حق، انشالله را در گفتارتان جاری کنید. هر کجا بحث و کلامی شنیدید که در آن نکات تاکید شده در بالا به میان آمد، قوی پاسخ دهید و نهراسید  این آزمون شماست موفق باشید.
کردار: اعمال خود را با اسم اعظم "الله" آغاز کنید، در این خصوص رجوع شود به دانشنامه کارآمد بسم الله الرحمن الرحیم 
پندار: پندار یعنی فکر و اندیشه همراه با تجسم و دیدار و ضد توهم شایع در دوران امروز ماست. برای بالا رفتن خلاقیت خود زمانهایی را با چشم بسته در کمال آرامش با وضو خود را در اماکن متبرکه و مشغول عبادت تجسم کنید. نورانی و پرقدرت و ببینید اثر ان را در زندگی روزمره تان 
ما اگر قلاش و گر دیوانه ایم 
مست آن ساقی و آن پیمانه ایم

تا خیال دوست در اسرار ماست
چاکری و جانسپاری کار ماست 

تا تجربه بعدی حق نگهدارتان، علی (ع) یارتان و عباس دلاور (ع)  پشتیبانتان 

مدیرمسئول سایت اکشف کربی 133
دکتر کاوه ذوالفقاری


تعداد بازدیدکنندگان:2661
تاریخ بارگذاری:1393/7/1

کلمات کلیدی

25


نظرات شما

امروز کمتر کسی را می توان یافت که تجربیات درست و کاربردی خود را بدون چشمداشت و توقعی به دیگران ارائه دهد آن هم در زمینه الاهیات و معنویت چه رسد به معصوم شناسی و چه بسا که اصلا یافت می نشود . بی صبرانه در انتظار متن های پرطنین و حضور گرم کلمات پر شورتان که نوریست در آشفته بازار این روزگار خواهیم ماند و عهد می بندیم تمرینهای گفته شده را یکایک از ابتدا عمل نماییم. هست و برقرار، پاینده و امیدوار باشید.
زینب

سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک ایرانیان است.

از شما برای تمامی تلاش و زحمتتان نهایت سپاس و قدردانی را داریم در پناه حق

آغاز دین شناخت اوست و کمال شناخت او تصدیق به وجود اوست و کمال تصدیق به وجود او توحید است و کمال توحید او اخلاص برای اوست و کمال اخلاص برای او نفی صفات از اوست
ن. ش

امید است که همواره لایق این باشیم این سخنان گرانبها را توشه راه خود قرار دهیم. از تلاش بی چشمداشت شما کمال تشکر را داریم.
دوست

بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند داد به شکل خلوت خودبود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد و او بشیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر شد همیشه کودکی باد را صدا می کرد همیشه رشته ی صحبت را به چفت آب گره می زد برای ما ، یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند و رفت تا لب هیچ و پشت حوصله ی نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم.
منیژه

آدمیان به لبخندی که بر لبها می نشانند و به احساس خوبی که برجای می نهند و به دردی که از یکدیگر می کاهند می ارزند و ما بودنشان را می خواهیم چون وجودشان زمین را زیباتر می کند . با تشکر و سپاس از تجارب ارزنده ای که در اختیار ما قرار می دهید.