همراز

همراز

سراسر عمر و دین و دل به رویم خار می آید
ولیکن این همه دعوی به چشمم عار می آید
حساب حسن تو با ما حساب عشق و یوسف شد
مگر دستی از این خوش تر پی دلدار می آید
صدا کن یک دم از لطفت دل درد آشنایت را
ز من بیچاره تر منگر که در این بار می آید
سخن گفتن مجالی نیست طرح دوستی افکن
مراد از عمر اینها بود و باقی خوار می آید

به خاطر آر این معنی که یوسف غرق حسن او
به جای عشق و حزن او سر بازار می آید
سپید است این معماها به جانت مرحمت کردی
اگر معنی کنی این راز پیشت باز می آید
شکاف راز و رمز ای دل شکاف عالمی باشد
اگر معنی شود مرموز بعدش راز می آید
همین باشد که پنداری به سر بردی همه عالم
ولی پیشش تو گم باشی چو آن همراز می آید

رویا خاتون


تعداد بازدیدکنندگان:1225
تاریخ بارگذاری:1392/2/22

کلمات کلیدی

7


نظرات شما
رویا

شکاف راز و رمز ای دل شکاف عالمی باشد اگر معنی شود مرموز بعدش راز می آید