هوالله ربی



سیدالشهدا، خامس آل عبا، پیشوای اهل صبر، سرور جویبار امامت.
میلاد: در مدینه سوم شعبان سال 4 هجری (5 شنبه یا 3 شنبه) (عاشورا روز جمعه بوده)
کنیه: ابوعبدالله و ابوعلی (نام علی اصغر عبدالله بوده)
القاب: رشید، طبیب، وفی، سید، زکی، سبط، شهید، سعید، مبارک، نور.
سید طاووس (علامه مجلسی): نقل از امام صادق (ع):امام حسین 10 ماه و 20 روز بعد از امام حسن (ع) بدنیا آمدند (6 ماهه به دنیا آمد) و در تاریخ حضرت عیسی و یحیی هم 6 ماهه بدنیا آمدند.
نقش نگین انگشتر: ان الله بالغ امره . و از امام صادق نقل است: الحمدالله بوده . لا الله عده لقاء الله
باردار شدن بانو فاطمه:
جبرئیل به رسول الله می گوید که خداوند اراده کرده از نسل تو از فاطمه فرزندی بیاید که با بدترین آدم زمان خودش مبارزه کند و به شهادت برسد. و داستان کربلا را برای پیامبر تعریف می کند اما پیامبر قبول نمی کنند و می گویند من نمی خواهم چنین فرزندی به دنیا بیاید و جبرئیل تا سه مرتبه این واقعه را تعریف می کند و می گوید که دستور خدا این است و باید بپذیری تا اینکه ایشان قبول می کنند و بعد رسول الله برای حضرت علی (ع) می گویند و ایشان نیز با گریه می گویند نه! تا سه مرتبه تعریف می کنند، تا حضرت می گویند دستور خداست و قبول می کنند و با هم دو تایی نزد حضرت فاطمه می آیند و برای ایشان هم سه بار تعریف می کنند و می گویند دستور خداست، تا ایشان هم قبول می کنند. یعنی هر سه کراهت داشتند که طفلی به دنیا بیاید و این اتفاقات برای او بیفتد. (حضرت رسول (ص) این اتفاقات که قرار بود برای حضرت امام حسین بیفتد دیده بودند یعنی آن زمان جبرئیل به ایشان نشان داده بود). آیه 15 سوره احقاف به این کراهت اشاره کرده.
(ما وصیت کردیم انسان ها را به والدین که حامله بشوند از روی کراهت)، منظور از کراهت: آنها نمی خواستند که چنین فرزندی با چنین سرنوشتی به دنیا بیاید.
بانو باردار شدند و در موقع بدنیا آمدن صفیه دختر عبدالمطلب قابله امام حسین بود و وقتی کودک به دنیا می آیند، رسول الله می گویند کودک را بیاورید، قابله می گوید: بگذارید تمیزش کنم، حضرت می فرمایند او پاکیزه است. حضرت نوزاد را می بینند در همان لحظه گریه می کنند و می گویند که خدا لعنت کند کسی را که با تو آن کارهای را انجام  می دهد. جبرئیل نازل شد برپیامبر و گفت: حق تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید چون علی نسبت به تو مثل هارون است به موسی پس او را به اسم پسر کوچک هارون نام کن که شبیر بود. شبیر: کلمه ای است عبری که معنی آن حسین است. (مالک: خادم جهنم ، رضوان: خادم بهشت)
خداوند در شب میلاد به "مالک" خادم جهنم امر کرد که آتش جهنم را فرو نشاند و به رضوان امر کرد که جشنی را برپا کنند و ملائک و حورهای بهشتی، تسبیح و تمجید و تکبیر گفتند و سوار بر اسبهای بلورین به قصد تبریک به سوی مدینه راهی شدند (فطرس، یا همان حضرت دردائیل که ملکی است از حاملان عرش الهی است و در دستور امر الهی کندی می کند و جفت بال هایش سوخته می شود و 700 سال در یک جزیره که گازهای بد بو است بوده) این ملک (فطرس) می بینه حضرت جبرئیل را و می پرسه که کجا می روی می گوید که به دیدن یکی از نوادگان پیامبر آخرالزمان می روم و داستان را تعریف می کند و او هم که می خواهد برود و وقتی که نزد رسول الله می روند ایشان می گویند، اگر می خواهی که بال هایت در بیاد به بدن نوزاد بمال و او هم همین کار را می کند و بال هاش درمی آید و ایشان هم برای قدردانی می خواد که هر که سلام برسونه به امام حسین و لعنت بفرسته بر کشندگان من حامل آن باشم. هیچ قاتلی به صحرای محشر نمی اید مگر اینکه قاتل حسین جرمش از او بیشتر است. آتش جهنم مشتاق قاتلان حسین است.
آقا امام حسین نه تنها از بانو فاطمه شیر ننوشیدند بلکه از هیچ زن دیگری نشیر ننوشیدند، رسول الله خود با زبانشان او را شیر دادند، پس گوشت او از پیامبر است.
یکی از نکات زندگی ایشان نگهداری و پرستاری شبانه جبرئیل از ایشان بوده و همیشه گهواره اش به خودی خود تکان می خورده به تأیید رسول الله.
امام حسین دیر به سخن آمدند و یکبار رسول الله به ایشان تکبیر گفت و برای هفتمین بار توانستند تکبیر بگویند.
یک روز جبرئیل یک سیب، به، انار برای حضرت امام حسین و امام حسن (ع) آورد و آنها نزد پیامبر بردند، ایشان گفت: ببرید به خانه با پدر و مادرتان بخورید و آنها هم رفتند و هر چه از این میوه ها می خوردند تمام نمی شد.
انار با رحلت بانو فاطمه رفت و با رفتن علی (ع) "به" هم رفت و سیب ماند تا زمان عاشورا که امام حسین همیشه سیب را همراه داشتند و در آن روزدر آخرین لحظه شهادتشان گازی به سیب می زنند و بوی سیب در فضا پخش می شود و تا الان این بوی سیب همیشه در فضای مرقدشان پخش است.
25 بار پیاده به حج رفتند از نوادر تاریخ که کم اتفاق افتاده است.
رابطه امام حسن (ع) و امام حسین (ع): مثل برادر بزرگتر رفتار می کردند، فرمود هیبت او مانند امیرالمؤمنین است (منظورش امام حسین بود) این دو نفر تمام نیازهای مردم را برطرف می کردند.
فردی می گوید: روز عرفه رفتن دیدم امام حسین و یارانش روزه بودند. پیش امام حسن رفتن دیدم امام حسن و یارانش غذا می دادند دو تا برادر تمام نیاز مردم را برطرف می کردند.
اسامی آن حضرت در کتب دیگر:
در انجیل: طیب            برهمایی: لندکش
فرنگل: هوشنگ            زمزم: حبیب                زرتش (زند): نیکبخت
انکلیون: سرافراز              صحیفه آسمانی: آمر یا ناصر
هندو: اعظم (ستاره) تارا         اقلیدس به امام حسین افتخار می گفتند

یک روز بانو فاطمه نزد پدر آمد گریان بود: زنان قریش به من می گویند پدرت تو را با مردی تزویج نمود که پریشان و ندار است و ایشان فرمود: من نکردم بلکه خدا ترا تزویج نمود که به گواه جبرئیل او شجاع ترین و بردبارترین و سخی ترین آنان است. اسلام او از همه قدیم تر است و علم او از همه بیشتر است، ای فاطمه گریه نکن چون مرا بخوانند در روز قیامت به سوی پروردگار عالمیان علی با من باشد.
یک روزی فردی می آید که قرض داشت حضرت می فرماید: سه سؤال از تو می پرسم اگر جواب دادی کمک می کنم.
1-    کدام عمل نیکوترین اعمال است؟ ایمان به خدا
2-    نجات از مهالک به چه چیزی است؟ اعتماد به خدا
3-    زینت آدمی چیست؟ علمی که با آن حلم داشته باشیم.

حضرت پرسید اگر علم نداشت؟ مالی که با آن جوانمردی کند، اگر پول نداشت زینتش چیه؟ فقر و پریشانی که با آن صبر نماید؟ اگر این را نداشت؟ صاعقه ای از آسمان بیاید که او را بسوزاند که او اهلیت غیر این را ندارد، حضرت خندیدند و کیسه درآوردند و یک انگشتر به او دادند و گفتند برو قرضهایت را بپردازد.
یک روز معاویه آمد برای یزید خواستگاری کند از بانو ام کلثوم فرزند بانو زینب و عبدالله بن جعفر طیار مولا امام حسین فرمودند که نمی شود ایشان به عقد قاسم بن محمد جعفر درآمده و ازدواج کردند و من مزرعه ام را داده ام و 8000 دینار هم درآمد در سال و 500 درهم ، هم بخشید به آنها . معاویه می گوید چرا نگذاشتی پیوند برقرار شود؟
امام فرمودند در آن موقع آمدیم عایشه دختر عثمان را برای امام حسن بگیریم ندادید و عایشه را به پسر زبیر دادید.
یک زن و مردی در کنار خانه خدا دستشان به دلیل خطاهایشان به هم می چسبد می خواستند حد بزنند می گویند از اهل بیت کسی هست که با دعایشان دست هایتان باز می شود.منظورامام حسین بودند و حضرت دعا می خوانند و دعا می کنند و دست ها از هم باز می شوند.
دو مرد باهم سر یک زن دعوا می کردند، به امام می رسند ایشان می پرسند چه خبره؟ می  گویند دعوا این است بچه مال کدام مرد است؟ حضرت از بچه می پرسند که پدرت کیست (بچه شیرخواره بوده) می گوید پدرم چوپانی در بیابان است که زن را سنگسار می کنند.
از عذاب قیامت ایمن نباشد مگر آنکه در دنیا از خدا بترسد (از سخنان حضرت امام حسین)
از امام می پرسند که چگونه مولا علی اینقدر کم فرزند داشته اند؟ با 1000 رکعت نمازی که پدرم در شبانه روز می خواندند چگونه ما به دنیا آمده ایم؟ (9 تا از فرزندان حضرت علی در کربلا شهید می شوند)
کهیعص را از صاحب الامر می پرسند که جریانش چیست؟
ماجرا اشاره دارد به حضرت زکریا که وقتی از اهل بیت نام می برم به حسین که می رسم گریه ام می گیرد. خداوند ماجرای امام حسین را به او نشان می دهد. ایشان 3 روز بی تاب می شوند همان روزه سکوت که می گیرند بعد از آن از خدا می خواهد که خداوند فرزندی مثل امام حسین به من بده که یحیی را به او می دهد.
ک: نشان دهنده کربلا، ه: هلاک عترت طاهره است، ی: یزید کشنده، ع: عطش و تشنگی، ص: صبر ایشان نسبت به محنت
فرزند حزقیل: اسماعیل هم سرنوشتی همچون حضرت امام حسین داشته اند.
هِند یک روز خواب می بینه که می آد پیش رسول الله و می گه خواب دیدم آفتابی از بالای سر من طالع شد و از آن آفتاب آفتابی دیگر تابید. ماه سیاهی هم از طرف پایین آمد بیرون و ستاره سیاهی به آفتاب حمله کرد و همه جا غروب کرد و در این زمان رسول الله گریست و گفت: بیرون شو ای دشمن خدا که اندوه مرا تازه کردی و خبر مرگ دوستان مرا دادی آفتاب اول خورشید برج امامت علی بن ابیطالب است و ماه سیاه معاویه است و  ستاره سیاه یزید ملعون است و آفتاب دوم حسین است. روز شهادت او آفتاب نیز خواهد گریست و تیره می شود....
سال 60 هجری سالی که معاویه فوت کرده است:
یزید خلیفه شد گفت بروید از عبدالله بن عمر، عبدالله زبیر، اباعبدالله الحسین، عبدالرحمن بن ابی بکر برای من بیعت بگیرید و از همه مهمتر حضرت حسین است. که هیچ کدام از این ها جواب درستی به بیعت یزید نمی دهند و این دستورها را به ولید دستور می دهد ولید والی مدینه بوده و این افراد همه در مدینه بودند.
امام حسین (ع) دو روز به آخر رجب مانده از مدینه خارج به سمت مکه حرکت می کند و داستان به آنجا می رسد که اهالی کوفه 12000 نفر نامه می دهند به کوفه بیا، حضرت امام حسین (ع) هم مسلم بن عقیل را می فرستد از یک صبح تا غروب مسلم در خانه های کوفه را برویش می بندند و مسلم تنها می ماند و خانمی به اسم طرقه (کنیز آزاد شده ای) بود که خانه اش جنب مسجد کوفه بوده که به مسلم پناه می دهد و شب پسرش به او سر می زند و می فهمد که مسلم در آنجاست و می رود ایشان را لو می دهد.
برای دو طفلان مسلم هم دو داستان وجود دارد که یکی بعد از عاشورا یکسال بعد فرار می کنند و در کنار رودخانه سر بریده می شوند. و دیگری روز عاشورا به همراه سایر شهدا شهید می شوند.
ذکر آقای مسلم بن عقیل: یا حی و یا قیوم، یا احکم الحاکمین، احکم بیننا و بینهُ بالحق: در لحظه آخر می گوید و شهید     می شود.
در هنگام نبرد : یاران 50 نفر بودند، 15 نفر برادران و عموزادگان و 7 نفر غلام و حُر و پسرش که روی هم 74 نفر می-شوند.
ابوالفضل بن علی، عبدالله بن مسلم بن عقیل، محمدبن مسلم بن عقیل، عبدالله بن جعفرطیار (شوهر بانو زینب)، عون بن جعفر طیار (برادر شوهر بانو زینب)، عبدالله بن حسن (پسر امام حسن)، (ابوبکر، قاسم که 9 ساله بوده، عبدالله، بَشَر یا عمر) پسران امام حسن، اولاد عقیل (مسلم، عبدالله، محمد)، محمد جعفر عبدالله، جعفربن محمد عقیل، محمدبن سعید عقیل، (علی اکبر، عبدالله (علی اصغر)، محمد علی، جعفر، عمر، زید) فرزندان امام حسین (ع).
دشمنان: دشمنان راه می افتند 122000 نفر جمع می شوند، 80000 نفر سواره، 40000 نفر هم پیاده، از این تعداد تعدادی کفاش، آهنگر، آشپز و گروهی کسبه دنبال این لشکریان راه می افتند. 33000 هزار نفر هم از قبائل عرب به این لشکر می پیوندند، 7000 نفر هم از بصره آمدند، 30000 نفر هم از بچه های شام بودند، 2000 نفر هم از خوارج بودند ، 4000 نفر هم از نیروهای پارتیزانی یا مزدورها بودند که فرمانده شان هم شمر بوده است. خولی بن یزید و حرمله بن کامل، علمدار این لشکر بودند ملازمان دارالعماره 22000 نفر بودند و 8000 نفر توشه بردار و تماشاگر بودند، سپهسالار هم عمرسعد بود. و پسرش حَفَص هم فرمانده بود.
آقا امام حسین 1900 زخم می خورند که 72 تای آنها زخم واضح، 30 تا زخم نیزه بوده، 39 تا زخم شمشیر و بقیه زخم سنگ و تیر و 20 تا از سرداران لشکرها در آخر دشمنان امام می آیند سراغ امام حسین از نام های آنها عبارتند از:
محمد و اسحاق پسران اشعث، شیث بن ربیع، خولی بن یزید، سنان بن انس، ابوخنون (کسیکه تیر می زند به پیشانی امام) حرمله بن کامل اسدی، شمربن ذی الجوشن، ابوالعی شرش والی خراسان) حکم بن طفیل، ابو ایوب غنوی (که تیر می زند به گلوی امام) و شمر. که در یک حرکت به سمت امام 4000 تیر می بارانند.
اموال امام حسین را اینها برداشتند: مالک بن کندی کلاه امام را برمی دارد- عبدالله اسعد  (شمشیر را برمی دارد)- برادرش غلافش را برمی دارد) جهل بن مالک نیزه اما را برمی دارد- عمربن خالد سپر امام را برمی دارد- عبدالرحمن عیسی شال امام را برمی دارد- عبدالله بن غیث ردای امام برمی دارد- عبدبن صیداوی انگشتر امام را برمی دارد.
عاشورا روز جمعه 10 محرم، عاشورا سال 61 اتفاق می افتد و ایشان 57 ساله بودند. پایین پای امام حسین علی اکبر و سایر شهدا دفن هستند. بعضی می گویند که سر امام حسین در مصر در مقبره بانو زینب است، بعضی می گویند در همان کربلا با جسد است و بعضی می گویند در شام دفن است. اسرا40 روزه رفتند و برگشتند و برخی هم می گویند 6 ماه طول کشید تا رفتند و برگشتند.

زمان شهادت:
باد سیاهی وزیدن می گیرد: آفتاب کسوف می کند، 40 روز از آسمان خون می باریده، وحوش از بیابان ها رسیدند و سر از پا نمی شناختند از ان روز به بعد از آدمیان گریزان شدند و در ویرانه ها جای گرفتند، جغدها از آن روز به بعد شبها بیرون می آیند و در ویرانه ها زندگی می کنند. دریاها موج دار شدند و ماهیان از دریا به ساحل افتادند، کوهها ناله سر دادند، عرش عظیم الهی لرزید. حاملان عرش الهی و ملائک و روحانیون مَلَأ اعلی و کروبیان عالم بالا و فرشتگان و صافان و رضوان جنان و مالک نیران (جهنم) و جبرئیل امین و روح القدس و کرام الکاتبین برای این ماجرا گریستند و زمین به تپیدن درمد و حق تعالی بر این است غضب کردن. قیام آل محمد (ص) و ظهور آن حضرت را موقوف کرد و غیبت طویل و فرشتگان و پری زادان از بنی آدم بترسیدند که چنین کاری کردند و ستارگان به حرکت درآمدند و ارکان اسلام درهم شکست و اهل کوفه و شام به خدا و رسول کافر شدند جهنم به خروش آمد شیاطین از آدمیان گریزان شدند شیطان هم در آن روز غرید و 70000 بار بر دشمنان خاندان نبوت لعنت فرستاد.
رسول الله: مردی کشته خواهد هنوز عرق اسبان خشک نشده او در بهشت است.
پشکل های زعفرانی آهوان دشت کربلا: یک روز حضرت علی (ع)، ابن عباس را به دشت کربلا می بره و مقداری پشکل زعفرانی رنگ آنجا بوده و می گه یک سری آهو بودند از زمان عیسی مسیح در این دشت و از گیاهان معطر بهشتی این منطقه خوردند و رازی در این پشکل هاست که اینها هم تو را خوشبو می کنند و هم هر وقت خونی شدند بدون که حسین را کشته اند و ابن عباس می گوید این را در آستینم داشتم و سر نماز بودم که دیدم که از آستینم خون می ریزد و آمدم دیدم آفتاب خونین شد و قرص آفتاب قرمز شده، فهمیدم که حسین کشته شده.
روایت کردند:
*حضرت آدم چون بر زمین آمد به طلب حوا بود بر زمین می گردید تا آنکه از صحرای کربلا عبور کرد، چون داخل آن صحرا شد، اوج حزن و اندوه به او روی آورد چون به مقتل حسین (ع) رسید پایش به سنگی خود و خون آمد، سر به آسمان بلند کرد و فرمود در جمیع زمین گردیده ام ولی المی را که در این جا دیده ام در هیچ جا ندیده ام، حق تعالی به او فرمود در این جا خون صالح ترین بندگان خدا ریخته خواهد شد، حضرت آدم سؤال کرد او کیست و قاتل او کیست؟ و خداوند شرح ماجرا را برایشان آشکار کرد.
*نوح با کشتی موج گرفته از خطر غرق به نقطه کربلا رسید، پس از اطلاع از وقایع آینده بر حسین درود فرستاد و قاتل او را لعنت کرد و آن گاه کشتی نجات پیدا کرد و بر کوه جدی قرار گرفت.
*حضرت ابراهیم با اسب می رفت در منطقه کربلا بر زمین خورد و سرش خون آمد و خداوند به او فرمود از فرزندان تو نور دیده مصطفی و مرتضی کشته خواهد شد به جور و جفا.
*اسماعیل گوسفندان را در مناطق مختلف می گرداند در منطقه ای دید که گوسفندان آب نمی نوشند از آنان سؤال کرد که چرا آب نمی نوشید گفتند به ما خبر رسیده که فرزند تو حسین جگر گوشه پیامبر آخرالزمان در این مکان با لب تشنه شهید خواهد شد.
*موسی و وصی خود یوشع بن نون به صحرای کربلا وارد شدند بند نعلینش پاره شد پای مبارکشان خون آمد و خداوند راز آن مکان را برایشان آشکار کرد.
روزی حضرت سلیمان بر قالیچه اش سوار بود به ناگاه باد فرو نشست و قالیچه بر صحرایی فرود آمد پس از اطلاع از ماوقع لعنت فرستاد بر قاتلان او آدمیان و جنینان همراه او آمین گفتند باد وزیدن گرفت و او به سفر خود ادامه داد.
*حضرت عیسی و حواریون از صحرای کربلا عبور می کردند ناگهان شیری ظاهر شد و اجازه عبور نداد، پس از سؤال و جواب از بارگاه الهی و اطلاع از ماوقع و دعای حضرت عیسی شیر به آنان اجازه عبور داد.
یزید را وحشیان و درندگان هم لعنت می کنند.
عاشورا در روز جمعه اتفاق افتاده است برای همین است که همیشه جمعه ها غم انگیز است.
در کتاب نزول آمده: خوار شدن، برطرف نمی شود خواری ایشان و آن کسی که حسین فرزند معبد بزرگ خود را  می کشد، یزدان لباس مزلت بر ایشان پوشانید که هرگز کنده نخواهد شد و ایشان را خدا از دوزخ دور نخواهد کرد. (کتاب نزول یک کتاب ایرانی است).
در کتاب جاماسب نامه آمده: آنچه بنی اسرائیل با یحیی پیغمبر کرده اند امت محمد عربی ابطحی با فرزندان او خواهند کرد و نیکبخت و فرزندان او را در سرزمین ماریه (کربلا) با انواع عذاب می کشند و عیال او را به اسیری می برند و اموال او را حصه (تقسیم) می کنند.
(مختار)، بخت النصر دیگری بر این قوم بگمارد تا دمار از ایشان برآورد و امان از ایشان قبول نکند و کشندگان ایشان را به بدترین پاداش به سزا برساند و ذره ای رحم در دل ندارد.
«عاشورا به ما می آموزد که چگونه زندگی کنیم اگر می توانیم و بمیریم اگر نمی توانیم»
هر انقلابی دو رکن دارد: 1- خون، 2- پیام
عاشورا انقلابی که خون را امام حسین (ع) داد و پیام را حضرت زینب (س).
تن به هر ذلتی دادن و برای زنده ماندن جایز نیست. شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمنش را نمی شکند رسوا می کند. هر جامعه ای را شهید خون رسانی می کند. (شهدا قلب تاریخ اند).
جامعه رو به مردن: جامعه ای است که تسلیم شدن را تمکین کرده است.
پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن زبان گویای خون های جوشان و تنهای خاموش در میان مردگان متحرک بودن است.
زینب زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخت. کاروان اسیران در پی اش و صف های دشمن تا افق در پیش راهش و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش، سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما اعطا کرد.
«خون بدون پیام در تاریخ گنگ می ماند»
آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند.
مرگ برای فرزند آدم زیباست، همچون گردنبندی بر گردن دختری زیبا و جوان است. باید بجنگند ولی نمی توانند. نتوانستن از بایستن معاف نمی کند. حسین از خاندانی است که هنر خوب مردن را می داند آن هم در مکتب حیات. دانش دانستن خوب مردن و چگونه مردن که دشمن از آن بی بهره است. شهادت نه یک باختن بلکه یک انتخاب است. مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند. چه کسانی که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب کنند و مرگ آنان را انتخاب خواهند کرد. شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش خود انتخاب می کند. شهادت آن چیزی است که می خواهند در تاریخ غیب شود و نمونه ای است از آنکه باید باشند و گواهی است بر آنچه در این زمان خاموش و پنهانی می گذرد و بالاخره تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها نشانه حضور و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت حقیقی و عدالت طلبانه است. زینب پیامبر انقلاب حسین است.
زینبا! تویی که از کربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی. ای غافله سالار کاروان اسیران ما را نیز در پی این غافله با خود ببر.
سرانجام قاتلان امام حسین (ع) :
حق تعالی پشت های مردان و رحم های زنان ایشان را عقیم کرد، بعد از آن کارزار دیگر زنان ایشان از آن ملاعین حامله نشدند و شیاطین در میان ایشان زنا به هم رسانید و شب و روز سرگردان بودند.
زن یزید دختر عبدالله بن عباس والی خراسان فرجش خوره گرفت. آخر عمرش به گدایی مرد. عبدالله بن زیاد در رانش زخمی شد که ناسور شد در حدی تا چند متر آن طرف تر که بوی بدی می داد و به لطف ابراهیم بن مالک اشتر به درک واصل شد. نخیربن دلیله خروس چشمش را درمی آورد و می میرد، عمر سعد امام برایش دعا می کند، نان گندم ری را نخورد! و او تا آخر عمرش نمی توانسته نان گندم بخورد- مالک بن میثم کندی از اسهال خونی مرد.
بعد از عاشورا اکثر دشنام دهندگان به حضرت لال شدند، آنهایی که آب دهان انداختند حناق گرفتند یک تعدادی شان در چاه غرق شدند، هر خانه ای که اموال آن حضرت داخل شد مختار آن خانه را بر سر صاحبانش خراب می کند، عبدالله بن حسین... می گوید: یا حسین یک قطه نخواهی نوشید تا بمیری یا با ما شوی؟ امام حسین دعا می کند خدایا او را از تشنگی هلاک کن و هرگز میامرز (این آدم تشنه اش می شود اینقدر آب می خورد تا بترکد) ، عمامه جابربن یزید برمی دارد که دیوانه می شود، طلحه بن یزید در خواب سرش بریده می شود، ابن طرقه از شکمش آتش برمی خیزید و پشتش سرما و بدنش هم تماماً کرم گذاشته بوده، کسی که شتر را می دزدد وقتی که کارد را می گذارد از سرش آتش می آید و وقتی او را می پزند مثل زهر بوده. یک کسی در سوریه برای تماشای سرها می آید می گوید خدا خوب جوابتان را داد یک سنگی از آسمان می آید و به دهانش می خورد.
عبیدالله بن زیاد وقتی سرش را می آورند برای حضرت سجاد (مختار می فرستد) یک ماری از حفره های سرش برای خودش می پیچیده، عمربن بیداوی از شپش بدنش میمیرد. یک فرد کوری پیش قاضی می رود و می گوید من هم با دوستان خودم به کربلا رفته بودم ولی سنگ نزدم کاری نکردم ولی کور شدم، قاضی می گوید اما سیاهی لشکر آنها را زیاد کردی. کف زنندگان و خنده کنندگان همه شان مفلوج می شوند.
سیف بن رعیان اسب سرش را می کند. اکثر نگهبان های آب فرات از تب و تشنگی مردند، نجاری که با لشکر رفته با تیشه خودش زده پایش را قطع کرده . نجار دیگر داشته خیمه می زده، ستون خیمه توی سرش می خورد و میمیرد. اکثر سوارکاران سپاه از اسب سقوط کردند و مردند. یک کسی در سوریه برای تماشای سرها می آید می گوید خدا خوب جوابتان را داد یک سنگی از آسمان می آید و به دهانش می خورد.
سیف بن رعیان اسب سرش را می کند. اکثر نگهبان های آب فراط از تب و تشنگی مردند، نجاری که با لشکر رفته با تیشه خودش زده پایش را قطع کرده. نجار دیگر داشته خیمه می زده، ستون خیمه توی سرش می خورد و می میرد.
اکثر سوارکاران سپاه از اسب سقوط کردند و مردند. 4000 نفر به حالت های مختلف مردند.
احادیث:
اگر کسی یاد حسین کند و از چشمش به اندازه بال مگس آب آید ثوابش با خداست و خدا غیر بهشت برای او نخواهد. خداوند امامت را در ذریه حسین و ثنا را در تربت او قرار داد.
حضرت امام صادق (ع): هر جزع و گریستن مکروه است به غیر از جزع و گریستن برای حسین.
دکتر شریعتی: علی قربانی مقدسین بی شعور که مثل همیشه بازیچه دشمنان باشعورند، شد.
خوارج توده متعصب و از جان گذشته مذهبی اند و قدرت خطرناک عوام.
عالمی که در پای ظلم پایش را کنار کشد خودکشی کرده است.
عافیت طلبان بدون حضور در مبارزه اینان کشندگان خود هستند.
زنان امام حسین:
بانو شهربانو مادر امام زین العابدین دختر یزدگرد سوم بود. زینب و سکینه و عبدالله (علی اصغر) از بانو رباب بودند. فاطمه دختر ام حسین ابن اسحاق بنت طلحه.
شهربانو در روایتی هست که فوت شده بودند و در روایتی دیگر گویند که بعد از عاشورا سوار می شود و به ایران می آید در حوالی تهران کوهی است که آن بانو وارد دل کوه می شود و کوه بسته می شود.
دختران امام حسین: بانو سکینه که مادرشون ربابه بود که ایشان بعد از عاشورا سایه را بر خود حرام کرد و در سایه نرفت و در مدینه در سال 117 فوت کردند. فاطمه: دختر ام اسحاق و با پسر حسن مثنی ازدواج کرد و عبدالله محض و ابراهیم عمر و حسن مثلث فرزندانشان بود و در همان سالی که خواهرشون فوت کردند، فوت می کنند.
پسران آن حضرت: عبداله (علی اصغر)، علی اکبر، امام سجاد (زین العابدین)