دبیر اعظم افلاکیان

"دبیر اعظم افلاکیان"

 

تویی صلابت خورشید و مهر ماه رئوف

دگر چه نام به عالم علیِ نامی شد

 

تو شیر بیشه ی غیرت به باغ فضل شدی

هزار فتنه ی ماتم شکار شاهی شد

 

بساز مرهم جان را به التفات نظر

که چاره بر سر شمشیر عشق بازی شد

 

بسوخت خرمن ما از سمند غیرت تو

اگر که مجلس انس ات به غیر یاری شد

 

زخیل آن ملکانی که در کنار دراند

کمین قامت ما هم پی گدایی شد

 

نداشت فهم قدوم تو این لئیمه دهر

که جای پای حضورت به عرشِ عالی شد

 

توئی که همدم زهرای اطهرش بودی

هم او به وقت سفر هم سوار شادی شد

 

زکات علم تو حق داده این مقام رفیع

دبیر اعظم افلاکیان و ماحی شد

 

به عمر رفته بر عالم قسم که هست گواه

همیشه خاطر خاتون ز تو هوایی شد

 

بیا و دفتر عمر مرا به باد بده

که شاهدی و شفاعت نصیب خاطی شد

 

که یاوه گفت که ما دور از آن بهشت شدیم

مسیر آخر ما ذوالفقارِ باقی شد

 

اگر نبود بهشت آن میان به دست علی

چگونه بود که کوثر به نام ساقی شد؟

"رویا خاتون"


تعداد بازدیدکنندگان:868
تاریخ بارگذاری:1392/8/1

کلمات کلیدی

4