قصه های تکراری

قصه های تکراری

تو در هراسی
چه هراسی
زندگی شراب تلخ لحظه هاست؟
من
تنها به تماشای بهار خواهم نشست؟
سقوط آغاز یک زندگی دوباره است؟
تو
در بلوغ می میری؟
ای کاش ؛
لحظه ها را می فهمیدیم
ای کاش؛
پنجره ها را می بخشیدیم
ای کاش؛
دغدغه ها را می خندیدیم
اینها زمزمه ی دوباره ی تکرارند
بهار شاید فردا بیاید
این دست ها
قصه های حضور را رقم می زنند
آشیانه ی ما خالی است
آشیانه ی ما خالی است
جای دست های تو
روی برگ های ذهن من جاری است
اینجا همه چیز پر از
فکرهای پوشالی است

زمان می ایستد و ما
صدایمان را به اوج می بریم
فکر افسانه ها را نمی کنیم
این قصه ها همه تکراری است.

تعداد بازدیدکنندگان:854
تاریخ بارگذاری:1392/10/22

کلمات کلیدی

3